بیانیه  جمعی از اهالی مراغه و بناب  در اعتراض به اقدامات ضد ملی  اخیر شوونیزم

 

ملت بزرگ آذربایجان

اهالی شریف مراغه

 

بی شک استعمار در کمین ملتهایی است که تاریخ ملی خود را فراموش کرده اند!

اینبارسایه سنگین شوونیزم فارس، چهره کریه خویش را با در بند کشیدن جوانان دلسوز آذربایجانی در زنجان  و مراغه هر چه بیشتر آشکار نمود. شوونیزم با این اقدام خود به اثبات رساند که نقد پذیر نیست و هر کسی را که بر خلاف مصالح فاشیزم فارس اقدام نموده و افشای حقایق نماید به بند خواهد کشید.

چندی پیش درپی پخش نشریه ی دانشجویی دانشگاه زنجان  با نام زنگان سوزلری در مراغه دو تن از فرزندان آگاه و بیدار این شهر به نامهای آقایان یاشار حکاک پور (دانشجو ومجرد) و داود عظیم زاده (معلم و متاهل) توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و تا به امروز هیچ خبری از آنها نمی باشد .

 حتی ملاقات خانواده های ایشان نیز با این دو عزیز ممنوع شده و نماینده مراغه در مجلس  و همچنین برخی از نشریات فارس گرای محلی از جمله روزنامه رصد اقدام به واکنش در قبال پخش زنگان سوزلری کرده و نسبت به نگارندگان این نشریه توهین نموده اند.   در واقع نماینده  شهر که به اصطلاح وکیل مردم مراغه است خود در مقام شاکی از این عزیزان بر آمده و با استفاده از نفوذ خود آنها را راهی زندانهای ناشناخته کرده است .

قطعا می بایست روزنامه رصد از نماینده شهر حمایت نموده و نشریه بیدارگر زنگان سوزلری  را به باد تهمت و توهین بگیرد چرا که اکثر نشریات شهر از جمله (رصد-مراغه نامه-فردای ما) با حمایت همه جانبه آقای سید هاشمی (نماینده شهر)چاپ می گردد تا چه رصد به صاحب امتیاز رصد که هر چه دارد از نماینده دائم العمر مذکور دارد.

روزنامه مذکور اینگونه حرکات را پان تورکیستی نامیده و در حالی که می کوشد دایه مهربانتر از مادر شود خواستار حرکات منطقی  از جمله تشکیل رشته ادبیات تورکی در مراغه گشته است!

در جواب آن نویسنده  مزد بگیر  روزنامه باید بگوئیم که  نمیدانیم کجای پخش یک نشریه ی دانشگاهی در شهر مراغه غیر منطقی و قانونی  است؟!

 ثانیا این موارد بعنوان حقوق حقه ملت سالهاست که درخواست شده و طبق اصول 15 و 19 قانون اساسی دولت موظف است تا امکانات لازم را برای تحصیل و حفظ هویت اقوام و ملل ساکن در ایران مهیا نماید ولی افسوس هر وقت یک تورک آذربایجانی به دفاع از زبان و هویت خود پرداخته انگ پان تورکیست و تجزیه طلب به او زده اندو او را بلافاصله تهدید و بازداشت و حبس و... نموده اند ولی وقتی دولت میلیاردها دلار سرمایه این مملکت را که حاصل تلاش آذربایجانیها و محصول معادن غارت شده آنها و دیگر ملل محبوس این سرزمین است را  برای بسط و گسترش زبان فارسی(که از نظر کمی در اقلیت و از نظر کیفی فاقد ائتیمولوژی است) و چاپ کتاب به این زبان و ساخت مدرسه بدین منظور در کشورهایی چون (روسییه-ارمنستان-تاجیکستان-افغانستان- هند-بنگلادش و...) صرف می نماید به آنها مارک پان فارسیسم زده نمیشود و آنان را دلسوزان فرهنگ «ایران زمین» می نامند !!!

در حالیکه جوان تورک آذربایجانی برای پیدا کردن یک تکه نان بایدترک دیار نموده به شهر های تهران-اصفهان-شیراز-یزد-کرمان-سمنان-کرج-اراک-عسلویه ودیگر شهرهای کویری فارس نشین برود.

 گویی ایران زمین اقایان فقط در این شهرها خلاصه می شود!

در چنین مواقعی آذربایجانی اصلا انسان محسوب نمی شود.فقط یک ابزار است برای استفاده کردن و تحقیر نمودن.حتی می شود در ملا عام و با استفاده از رسانه های جمعی  به او تورک خر گفت و تمام تاریخ و زبان و فرهنگش را به رغم عظمت حیرت انگیزش به سخره گرفت!

ولی وقتی مشکلی مانند جنگ ایران را تهدید می نماید آذربایجانی غیور و مبارز و سلحشورو... خوانده می شود!

چرا باید وزارت فرهنگ و ارشاد به ظاهر اسلامی به دلقکهایی چون ماهی صفت مجوز اجرای برنامه بدهد تا آنها نیز چنین گستاخانه به تورکان توهین و دشنام نمایند؟!

چرا باید تاریخ تورکان ایران این چنین تحریف گردد و در کتابهای تاریخ مدارس تورکها را وحشی معرفی نمایند و بعدا با وقاحتی متعفن بگویند شما تورک نیستید بلکه آذری هستیدو با دادن هویت دروغین به ما تاریخ موهوم آریایی را به خورد فرزندانمان بدهند؟!

چرا نباید فرزندان آذربایجانی در کتابها ی تاریخ با زبان شیرین مادری خویش تاریخ خویش را فرا گیرند؟!

چرا باید شرکت آتی ساز وارد مراغه شود و طرح جام جم را برای نابود کردن تاریخی ترین بخش مراغه راه اندازی کند و پس از گذشت 4 سال همه چیز به حال خود رها شده باشد؟!

چرا باید کارخانجات خودرو سازی و فولاد سازی و سایر صنایع مادر در شهرهای کویری مرکز احداث گردد و در عوض کارخانجات آلوده کننده کاغذ سازی که با عنایات و دلسوزیهای نماینده شهر دستگاه های آن دست دوم و متعلق به 80 سال قبل می باشد و کارخانه کربنات سدیم کاوه سودا   برای اهالی مظلوم شهر ما به ارمغان بیاید؟!

لازم به ذکر است از وقتی که آب آلوده این کارخانه به زمینهای روستاهای اطراف  مراغه نفوذ پیدا کرده دیگر درختان میوه قادر به محصول دهی نیستند و طبق دستور اداره بهداشت آب تمام چاهها و در برخی موارد آب لوله کشی شده   شهر نیز آلوده بوده و قابل خوردن نمی باشد و کارگران آن بالاخص درآزمایشگاه و واحدهای 510 و 520 پس از مدتی دچار بیماری شده و زخمهای مزمنی در بدن و سینه آنها نمایان می شود .

چرا باید طبق ارقام سازمان آمار، توان اقتصادی آذربایجان شرقی که زمانی دررده اول و دوم کشوری قرار داشت امروزه در رده نوزدهم قرار گیرد؟!

این در حالیست که  علی القاعده وضع اقتصادی آذربایجان شرقی از سایر استانهای آذربایجانی  و تورک نشین(زنجان،قزوین،همدان،اردبیل،اورمیه،اراک...) باید بهتر باشد .

چرا نمایندگان وابسته این شهر در مجلس هیچ گاه علت معلق ماندن اصول 15-19-27-48 قانون اساسی را جویا نشده اند؟!چرا آقای مصطفی سید هاشمی هیچگاه در صحن علنی مجلس در مدافعه از حقوق منهدم شده آذربایجان و مراغه زبان باز نکرده است؟و هزاران چرای دیگر.

کلاس زبان تورکی توسط خانه فرزندان مراغه در این شهر تاسیس گردید اما طولی نکشید که آقایان وحدت ملی!!! را درخطر دیدند و آنرا تعطیل نمودند!

تابستان امسال پس از شش سال کنسرت موسیقی آذربایجانی آنهم در زیر فشار فضای امنیتی به اجرا در آمد و این در حالی بود که دو روز مانده به اجرای موسیقی آقایان قصد داشتند مجوزی را که خودشان  صادر کرده بودند لغو نمایند!؟

در حالی که هر دو سه ماه یکبار به موسیقی اصیل ایرانی(= فارسی!!!)مجوز اجرا داده می شود. بر خلاف ادعاهای به شدت دروغ شما ما مخالف پیشرفت مراغه نیستیم و تمام این حرفها و اعتراضات برای برگرداندن حقوق آذربایجان و به طبع آن مراغه می باشد.ولی دلیل عقب ماندگی مراغه استان نشدن آن نیست. چرا که شهر عزیز و همسایه مان بناب که از مراغه بمراتب کم جمعیتتر می باشد وضعش عموما بهتر است.

مشکل ما  بهیچ وجه با تبریز عزیز و سرافراز و قهرمان نمی باشد. بلکه مشکل ما مسئولانی هستند که در  گرایشهای شوونیزم فارس غرق شده خدمت به جیب خود را مهمتر از خدمت به ملت خویش می پندارند.

استان شدن همان بلا و ترفندیست که سر اردبیل عزیز و مظلوم آوردند و با شعار پیشرفت آنرا از پیکره آنا وطن عزیزتر از جانمان آذربایجان جدا کردند...و امروز عزیزان اردبیلی  به رغم استان شدن شهرشان بیشتر از هر جای دیگر آذربایجان از سر بیکاری و فقر و بدبختی  به تهران پناه می برند.

نمیدانیم چرا مسئولین اقدام به تقسیم استانهای پهناور اصفهان و یزد و کرمان نمی نمایند؟!

عجیب است که آنان تا این حد  نسبت به آذربایجان و مراغه مهربان شده اند .طبعا اگر قرار باشد روزی مراغه استان شود فقط باید تحت لوای نام آذربایجان باشد ولا غیر.

در آخر تاکید می کنیم که ما بعنوان جمعی از دانشجویان و فرهنگیان و بازاریان این شهر خواهان آزادی بی قید و شرط آقایان یاشار حکاک پور و داوود عظیم زاده و عذر خواهی وزارت اطلاعات از ملت آذربایجان و مراغه هستیم چرا که هر چه از زمان آزادی این عزیزان فهرمان بگذرد  فاصله تورکان آذربایجان از ایران زمین شما بیشتر خواهد شد!

 

جمعی از دانشجویان،فرهنگیان وبازاریان مراغه و بناب