مسعوده آزاد ما را ترک کرد

 

جنبش زنان ایرانی در خارج از کشور در 13 نوامبر 2006 یار و رهرویی را از دست داد. مسعوده آزاد ماه گذشته در آلمان خودکشی کرد. مسعوده متولد 1326 در تهران، فارغ التحصیل رشته داروسازی و نیز جامعه شناسی از دانشگاههای آلمان بود که به حرفه داروسازی اشتغال داشت. از بنیانگزاران اتحاد ملی زنان ، عضو هیئت اجرایی ، مسئول کمیته فرهنگی آن و عضو هیئت تحریریه نشریه برابری بود. در زمان فعالیت با اتحاد متعلق به چپ مستقل بود و چون کار در زمینه ی مسائل زنان برایش اولویت داشت، تمام نیروی خود را در این زمینه متمرکز کرد. در کار پژوهشی در زمینه زنان میپرداخت و عضو هیئت گرد آورنده ی مجموعه ی اندیشه زنان بود. در 1360 زمانیکه سفارت جمهوری اسلامی اعلام کرد که گذرنامه های زنان ایرانی خارج از کشور تمدید یا تعویض نمی شوند، اگر عکس روی آن با حجاب اسلامی نباشد. نوشته ای پرشور بر کاغذی نارنجی در هانوفر پخش شد که زنان ایرانی را به گرد همایی و چاره اندیشی جمعی فرامی خواند. این فراخوان پرشور به سرعت در بسیاری از شهرهای آلمان و شهر های برخی دیگر از کشورهای اروپایی انگیزه ی گرد همایی های زنان ایرانی شد. نقش آن در بستر حرکت زنان ایرانی در خارج از کشور آن چنان برجستگی دارد که میتوان آنرا سر آغاز جنبش فمینیستی زنان ایرانی در خارج از کشور خواند. آن نوشته پرشور بر کاغذ نارنجی از قلم و اندیشه مسعوده بود که با همکاری عده ای از زنان فعال سابق کنفدراسیون، جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور را پایه گذاری کرد. جنبشی که اولین سازمان فمینیستی زنان ایرانی در آلمان بود.(1)

 

 

 

 

 

 

برای مسعوده آزاد

 

مسعوده جان! نشد که با تو حرف بزنم و حالا راهی برایم نمانده جز آنکه بنویسم ، هر چه را که بار ها در درونم به تو گفته بودم. تو به آن جان شیفته پایان دادی و دیگر امکان دیدارت و یا حتی شنیدن صدایت را ندارم ولی باشد که در جانهای دیگر بی پایان شوی. چون وجود و حتی یاد تو و مسعوده ها برای من و ما توانی به رفتن است.

نزدیک به دو دهه پیش که در سمینار های زنان ایرانی در آلمان با تو آشنا شدم. چیزی از تو نمیدانستم. شنیده بودم که زمانی چپ بودی ولی همان زمان هم مستقل. صحبت های صمیمانه ات در دلم نشست. خیلی ساده و روان از زن و رهایی میگفتی. خودت بودی. بی آلایش و راحت. آگاهانه با همصحبتت خود را در یک رویه قرار میدادی که زبان پیدا کنی. سالها بود که در آلمان درس خوانده بودی آنقدر که میگفتی: وقتی زمان انقلاب رفتم ایران، خارجی بودن را آنجا احساس کردم.

 

ولی من که تازه به آلمان آمده بودم توانستم بی آنکه فاصله ای احساس کنم. با تو درددل کنم و با تو دوستی یکدستی را تجربه کنم. آنقدر که وقتی که دیگر به سمینارها نمیامدی، جای خالیت را احساس میکردم. در سمینارها چشم براهت بودم. تا مدتها فکر میکردم که اینبار دیگر هستی. مثل همه که بدلیل مشکلاتی مدتی نیستند وباز پیدایشان میشود. ولی از تو دیگر خبری نشد. میدانستم که بیکار نمانده ای. مسئله ما زنان هم که چندان مرز نمیشناسد و کم وبیش در پیشرفته ترین جوامع هم جای داد زدنی میگذارد. خب تو هم میتوانستی در دریای دیگری شناور باشی. فکر میکردم هست حالا چه فرق میکند در یک گوشه از این دریا هست. من نمیبینمش ولی دیگرانی میبینند.

 

ولی مسعوده اگر میدانستم!. آخ اگر میشد زمان را به عقب برگرداند!.

 

به تو حق میدادم میگفتم. خب دیگر خیلی از مسائل ما دور شده. بیاید چه بگوید. یادت هست به شوخی میگفتی: انتقاد میکنند که چرا نمینویسی. خب چه کنم که تا رو نظری کار میکنم و بروی کاغذ میاورم چند ماه میگذرد میبینم که دیگه با این نظرم خیلی هم موافق نیستم. چی رو بدم چاپ کنن.

با خودم فکر میکردم که آمدی موجی آفریدی و رفتی. زمانی از رهایی گفتی که تابو بود و حالا که خیلی ها به میدان آمده اند، کناره گرفته ای. متل این بود که میخواستی زمزمه ای را به فریادی بدل کنی و حالا که فریاد ها از هردهانی برمیخاست. خود را فارغ میدیدی. برایت مهم همان فریاد بود. حال چه فرق میکرد از چه دهانی. ولی برای من وما همان وجودت امید میداد که اگر این آشفته بازارهم خلوت شود، باز نازنین مسعوده ها هستند.

 

تلفنی از تو داشتم. اوائل نیازش را احساس نکرده بودم. آنزمان چیز زیادی نداشتم که به تو بگویم، جز اینکه وجودت چه دوست داشتنی است. مسخره بود اگر از راه دوری به تو زنگ میزدم که این را بگویم. پس از سالها هم فکر میکردم که دیگر مرا نمیشناسی. اما پس از مرگت یادم آمد که چه میتوانستم بگویم که به یادم آوری.

 

آنروز که با هم نشستیم و ساعتها گپ زدیم. تو با تعجب به حرفهایم گوش میدادی و یکدفعه قاه قاه خندیدی و گفتی : دختر این را جایی به اینها نگویی، فکر نکن مهد دموکراسی هست و تو را میفهمند. حواست باشد بگو حضانت بچه را پدرش در ایران به من داد. ما آن روز با هم خیلی خندیده بودیم. تو نمیتوانستی آن حرفها را فراموش کرده باشی. ولی نمیدانم چرا اینها قبلا یادم نمیامد. همش ترسم از این بود که در تلفن بگویم فلانی ام.- تازه یادم هم نبود که تو مرا به چه نامی میشناختی.- و تو بگویی: ببخشید من شما را به جا نمیاورم.

 

چند سال پیش تو رو تو کتابی(2) پیدا کردم. چه کیفی کردم. دوستی (3) از تجربه تو در اتحاد ملی زنان میگفت. تو که نمیخواستی پرنسیب های زنانه ات را فدای آرمانهای والاتر! کنی. زمانی که شور انقلابی بر خواستهای زنانه میچربید و مدعیان رهایی زن در پی سازمان پدر میخواستند به کاندیدایی آقای طالقانی رای دهند. تو اعتراض کردی: خانمها طالقانی دو زن دارد. حداقل بعنوان یک سازمان زنان به مرد دو زنه رای ندین!

 

ولی صدای تو را بسیاری نشنیدند و بالاخره کنار کشیدی. تو بر پرنسیب ها پای می فشردی. بی آنکه باجی به شنونده دهی و به امید کف زدنی از این یا آنسوی سالن باشی. روشن و صمیمی وساده میگفتی و به اما و اگری عقب نمینشستی.

دختر تو اینهمه آزادگی را از کجا داشتی؟

 

جنبش مستقل زنان ایرانی در آلمان که به راه افتاد، همت تو ومسعوده ها را در خود داشت. اولین و تنها شماره نیمه دیگر که در آلمان تهیه و منتشر شد (4)، با مسئولیت تو و مسعوده ها بود. آخ مسعوده اگر میدانستم که آن همه انرژی هم پایانی دارد!.

 

مسعوده در سایت های رنگارنگ ایرانی نامی از تو نمیبینم. نسلی میرود و نسلی میاید. بی آنکه مادرانش را به خوبی بشناسد. چندین سده سانسور همیشه جسته گریخته چیزی از گذشته مان به نورسیده ها رسانده. در پهنه مدعیان رهایی زن قلم ها ی بسیاری در گردش است، برخی به مصلحتی وبسیاری هم به ضرورتی. اما جای ایده ها و نام تو خالیست. ایده هایت که به دلنشینی چهره ات بودند. جای نام تومسعوده که از پیشروان نسل ما هستی و سودایت را در من و ما ریخته ای. تو که اولین موجهای این جنبش عطر انگشتان عزیزت را دارد. جای نام تو خالیست.

 

مسعوده ! میسوزم و میسوزیم که نام تو اینگونه میاید.

 

 

ناهید نصرت کلن 15.12.2006

 

 

 

 

1)- برگرفته از گاهنامه زنان هانوور شماره 44 ، سرمقاله سیمین نصیری و باز بینی تجربه اتحاد ملی زنان. / مقدمهء از تجربه ها بیاموزیم. مسعوده آزاد. ص. 121

 

2)- کتاب فوق. گرد آورنده و ویراستار: مهناز متین، نشر نقطه چاپ 1378

 

3)- کتاب فوق، مقاله نقدی بر گزارشی از فعالیت سه ساله اتحاد ملی زنان / شهین نوایی ص. 97

 

4)- این شماره به نام اندیشه زنان ، مجموعه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زنان ایران در آلمان منتشر شد، انتشارات نوید.