خلاقيت فدراليسم وايران

به قلم: ياسين الاهوازي

 

هجوم بي وقفه اقتصاد وسرمايه جهاني كه در جهت كسب كرسي هاي سياسي بيشتري در روابط اقتصادي بين كشورها وكم رنك شدن نفوذ وتأثير حكومتها، در كشورهاى دمكراتيك ودر حال رشد وتأثير پذيرى اين سياست بر تمام روابط جهاني واز جمله آن منطقه خاور ميانه, شرايط نوينی در حوزه سياسى ملى وهويتي پديد آورده است ، كه نمى توان از گزند تأثير پذيرى آن در امان بود ، وخواه ناخواه تأثيرات تبليغاتي وهدف مند خود را برملت ها وروابط دولت ملت خواهد گذاشت .

يكى از عوامل حوزۀ تاثیر پذيرى آن هجوم دمكراسي است كه از طريق گسترش ونفوذ ارتباطات انترنتي وكانالهاى تلويزيوني فضائي ، راديوئى وغيره وارد أذهان جامعه تحت كنترل پليسى خواهد شد، که ملتهاى تحت ستم در آن زندگى مى كنند، وبنابراین بنياد اين جامعه هاى سیاه ديكتاتورى را به لرزه در مى آروند .

در منطقه خاور ميانه ما در بيشتر كشورهای اين منطقه ، ملتها هنوز از يوغ ديكتاتوري ها خلاصي نيافته اند وبالطبع به بيدارى و حرکت اين جوامع براى احقاق حقوق ملى از دست رفته خود شتاب بيشترى ميدهد .

در مباحث تاريخي علمى وقتي صحبت از رابطه دولت ملت ميشود ، كه براى اولين بار بعد از انقلاب فرانسه شكل گرفت ، كه بر اصل روابط دمكراتيك عميق اجتماعي در جامعه وانتخاب آزادي مردمي دور ميزند وگوياي اين حقیقت تاريخي بود كه حاكميت خلق تأمين كننده حاكميت سياسي است ، ايا براي كشوري چون ايران مى توان پروسه ملت دولت را قبول كرد ؟

در بالا اشاره به نفوذ اقتصاد جهاني كه به همراه خود طوفانى از تكنولژی ارتباطات وخبر را مى آورد كه بر روابط بين انسانها که بر خواست هاى آنان جلاى روشنى مى دهد ، و اولين جرقه ان تاثیرپذیری سیاسی، اجتماعی درمرزهای جغرافيائي ملى است كه سالها است تحت ستم مظاعف سياسى فرهنگى قرار گرفته است، وبا ورود و درک چنين نوائى که یکی از علل ان ناشی از تاثیرپذیری تکنولژی ارتباتی است، شروع به تكاپو ودرك خواستهاى به حق خود مى كنند ، و شاهد آن ميشود كه عمرى از تاريخ خود را در باتلاق سياه وبد بوى رژيم شوينيستي كذرانده است كه ابتدائي ترين حقوق به حق او را به اتهام تجزيه طلب، محارب ، جاسوس وغيره له كرده است .

با تكيه بر چنين حقايقی ، نظريه ملت دولت در ايران میتواند يك نظريه غير علمي وغير تاريخي باشد ، اين بدان مفهوم است ، دولتي كه در تهران نمايندگى مردم را يدك مى كشد وخود را دولت ملت ايران ميداند ، واز تمام موازين وعرف بين المللى به دور است ، دولتى كه بنياد اصول آن بر مبناى تحكيم تك مليتي است ودر حفظ اقتدار يك ملت ويك زبان مى كوشد ومنكر تنوع ملى وفرهنگی ومنكر نگرش تاريخى به ديگر ساکنین ایران میشود ، دولتى كه بنياد فكرى آن نظامى امنيتى و مذهبی است ، چگونه خود را دولت ملت ايران مى نامند . وبخصوص كه گروه نظامى، امنيتى احمدي نجاد گوى سبقت را در سركوب خشن معترضین و منتقدین خود از تمام به اصطلاح دولتهاى ديگر تاریخ نوین ایران ربوده است ، كمى به اين مسئله ملت دولت علمى تر نگاه کنیم ؟

شكل ومفهوم اولين ويا مدرن ترين دولت ملت در بعد از انقلاب فرانسه در بيش از 200 سال پيش بوجود آمد ومرد م به پاخواسته فرانسه وتشنه دمكراسى وآزادى دراولين رفراندوم خود دولت جمهورى را انتخاب كردند كه نماينده مستقيم تمام ملت فرانسه بود ، اين دولت با دادن آزادى وايجاد ساختارهاى واقعى دمكراتيك زمينه را جهت تأثير پذيري رأي وصداي مردم بر اعمال ورفتار دولت را سبب شدند ، وطبعا دولت باپشت گرمى ملت خود بناى سازندگى به سوي دولت ،ملت مدرن را آغاز كرد .

حال اينكه در ايران وبعد از كودتاى اسفند 1299 رضا خان كه به بهانه تحكيم وحدت فارس (persian ) وسياست ملت سازي واحد وبا حمايت ناسيوناليست هایی چون سيد ضياء الدين وصد البته حمايت مالى ونظامى استعمار انگليس شروع قلع وقمع ايالات و ولايات كردند .

مردم اين ايالاتها كه در صلح وبه صورت نيمه مستقل زندگانى آرامى را مى گذرادند ، ودر صلح با همسايگان و ملتهای ديگر از يك اصول برادرى واحترام متقابل برخوردار بودند ، در عين حال كه به ترويج زبان وفرهنگ ومذهب خود در كمال آرامش زندگی ساده اى را سپري مى كردند و در عین حال از کمبودهایی چه در عرصۀ اقتصادی و چه سیاسی رنج میبردند ، رژيم رضا خان با هجوم وحشيانه خود حرمت واحترامى را كه بين ملل مختلف بود درهم شكست وبه بهانه مدرنيت وبا زور آسیميلاسيون به خيال خود به ملت سازي واحد وبا تحميل زبان واحد همچنين تحميل لباس واحد نه تنها در اين سياست يك دست سازى ملى موفق نشد ، بلكه كينه وسیستمی را بنا نهاد كه محوريت آن حذف اجبارى زبان وفرهنگ ملت هاي غير فارس از تمام شئون داخلى ( سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى ) مملكت شد ، اين سياست يعنى عدم توازن در پيشرفت وتوسعه ميان ملت حاكم باساير ملت هاي غير فارس كه ناشى از ستم مضاعف ملى وادامه همان سياست و توطئه رضا خانى - سيد ضياء الدينى است كه در فرداى فرا گرد ملت سازى رضا خان وتيم تئوريك آن تبلور يافت .

گوشزد این مطلب ضروری است که منظور حمایت از این جریانات ملوک الطوایفی و غیر دمکراتیک که در این ایالت ها وجود داشت نیست، مقصود نشان دادن اجمالی این حقیقت است که این ملت ها قربانی جنگ سرد به سرکردگی انگلیس و به دست شخصی که ابدآ فاقد قدرت سیاسی،اجتماعی بود، و تنها هنر وی خشونت در کلام و عمل بود، و به هیچوجه در قالب مدرنیت نمی گنجید،زیرا مدرنیتی که با خفه کردن خلق ها وکشتار دگر اندیشان سیاسی، و بر اعمال زور استوار بود،و همچنین از الگوی اتاتورک تقلید کرده بود، نمیتوانست مدرنییت به مفهوم واقعی کلمه باشد، مدرنییت به عنوان یک پدیدۀ اجتماعی باید همراهی و همکاری همۀ اقشار جامعه را داشته باشد.

 

در عرصۀ اين نابرابرى اقتصادی، اجتماعی كه بشدت فاحش بوده وهست ،که عرصه هاى مختلف زندگى را شامل شده ومي شود ، اين ستم ملى گرچه شكل حقوقي نداشته ، اما به شكل پنهاني وسيستماتيك وبا بخشنامه هاى محرمانه دولتى در طي 81 سال اخير به شدت اجرا شده است .

مثال بارز آن نامه ابطحى رئيس دفتر خاتمى به مقامات امنيتى ، نظامى استاندارى اهواز ( خوزستان ) در پاكيزگی قومى عليه مردم عرب الاهواز است .

ملتهاى غير فارس در طول تاريخ سياسى نوين يعنى از فرداى كوتاى اسفند 1299 هم از حقوق شهر وندي محروم بوده اند وهم از حقوق ملى ، در بحث حقوق شهروندي كلا انان را شهر وند ان درجه دوم بحساب آورده ومي آورند و دليل واضح وتاريخى آن هم عدم اشتغال آنان در پست هاي حساس دولتى وايالتى مثل استاندار ، شهردار ، بخشدار ، عدم اشتغال آنان در ارتش ، عدم اشتغال آنان در پست هاى حساس ادارى وغيره است .

ملت هاي چون کُرد، عرب اهواز ، بلوچ ، وتركمن بيشترين اين ضربات را متحمل مى شوند ، رژيم حتى به افرادى از اين ملت ها كه در خدمت آنان بودند هم اعتماد نمى كرد وحق شهروندى درجه يك راهم براى آنان قائل نمى شد .

حال با توجه به اين واقعيت اجتماعي وتاريخي موجود وسمت گیرى سياسى ملت هاى غير فارس كه بيش از 50% جمعيت مملكت راتشكيل ميدهند ، آيا صدقيت فرمول دولت - ملت را مى توان در مورد ایران تأييد كرد ؟؟ آيا مى توان گروه بر قدرت نشسته و توتاليتر كنونى تهران را دولت يا منتخب مردم ايران دانست ؟ .

معناى دولت ملت در آنجا است كه دولت منتخب واقعي در چهارچوب قانون اساسى كه ضامن بقاء وحفط ارزش هاى سياسى ، اجتماعى وفرهنگی براى تمام احاد ملت است ، باشد واز هر گونه تبعيض در خصوص ملت هاى ساكن امتناع كند ودر كل بشكل اساسى ساختمان تركيب دولت از تمام نمايندكان ملت هاى موجود در مملكت باشد وبالطبع منتخب اكثريت هم باشند .

در ايران تنها در يك دورۀ كوتاه بعد از انقلاب 57 كه تقريبا 80% مردم در انتخابات شركت كردند ، و اين ملت ها خواست هاى به حق خود را در تبلور دولت بعد او انقلاب جستجو کردند ، ومى توان گفت دولت ملت بشكل واقعي بوجود آمد ، وآن هم به خاطر اعتمادى بود كه خلق هاى ايران به شعارهاى سياسي ، مذهبى بعد و قبل از انقلاب اعتماد كردند ، والا در طول تاريخ سياسى ايران هيچوقت در ايران ، ما شاهد انتخاب واقعي ود مكراتيك دولت ملت نبوده ايم .

ايران به عنوان كشورى با ملت هاى جا افتاده واز نظر تاريخى وفرهنگی و مذهبى ، كشورى است كه ابستن حوادث ملى است ، وسياست هاى اسيميلاسيون وسركوب خشن ملت ها جهت ترغيب آنان به تمكين در برابر سياستهاى رژيم نتيجه معكوس خود را داده واين ملتها گام بکام به طرف انسجام سياسى خود جلو مى روند .

به دليل نبود د مكراسى واعمال سركوب ملت هاى تحت ستم ، تنفر وجدائي مشهودى بين ملت هاى ساكن ايران و رژیم تهران كه عمدا در طول تاريخ 81 ساله از شوفينيست های يكه تاز تشكيل شده است ، بوجود آمده است ، اين تنفر در طول تاريخ وبه دليل سركوب هاى مستمر مثل آتشی است كه زير خاكستر پنهان شده است ، ودر حال حاضر در قرن 21 كه به قرن ملت ها وحق تعين سرنوشت آانان نام گرفته است، وبا صدور منشور سازمان ملل متحد در سال 1992 كه به صراحت در بارۀ حقوق ملتها با هویت ملى،نژادی، ومذهبى سخن گفته است... در این منشور صراحتأ خواستار آن شده كه در هرمملكتى كه داراى ملت هایی با خصائص ذکر شده است ، بايد مورد حمايت دولت آن كشور قرار گیرند ، و دولت مربوطه در جهت تحكيم اين هويت ها تلاش كنند .

در اوضاع كنوني وبا بسط گلوبازاشیون(Globasation ) یا جهانی شدن اقتصاد وهجوم سرمایه در اقصی نقاط جهان وازطرف ديگر دنياى مدرن ارتباطات واستفاده هاى بى حد ومرز از تكنولژى انترنت در جهت كسب انواع واقسام خبرها وداده هاى جهان علم وسياست واستفاده عظيم تبليغاتى همراه با كانالهاى تلویزیونی فضائى كه در خانه حتى بعضى از فقراء در افريقا وآسيا رسوخ كرده است ، اين باور وامكان رابوجود آورده كه اتفاقات وحوادث سياسى ، اجتماعى ثانيه اى به گوش ديگران برسد ومردم اين سوى جهان از أوضاع مردم آن سوى دنيا با خبر شوند ، خلقهاى ايران هم از اين قدرت صوتى وتصويرى سود برده وآهسته ولى محكم در پی عنايت از اين تكنولژى خبر ساز وخبر رسان چای پای خود را در كانال خواست هاى به حق ملى ، فرهنگی محکم مى كنند ، وفریاد مسالمت آميز آنان جهت احقاق حقوق هويتى ومذهبي آنان از طرف رژيم آخوندى تهران به خاك خون كشيده شد ، رژيم شايد موفق شود در كوتاه مدت اين حركت منطقى وتاريخى ودر عين حال دمكراتيك مردم بخصوص در اقليمهاى ملى را سركوب كند اما نخواهد توانست حركت منطقى وبالنده تاريخ را به عقب برگرداند .

سرکوب های بی وقفه در کردستان الاهواز بلوچستان ، و آذربایجان تُرک تبدیل به سیاست روزمره رژیم تهران در این 2 سال اخیر شده است ، رئیس جمهور شدن احمدي نژاد در طول يك شب خود دليل واضح ان است ، زيرا رژيم احتياج به يك به اصطلاح دولت قدرتمند امنيتي - نظامى جهت مقابله با حوادث ملى كه روز بروز ابعاد بزرگتری به خود مى گيرد ، داشت وبا نگاهى كوتاه واجمالى به بافت وتركيب دولت خامنه اى ، صفری ، رضائي گوياى اين حقيقت است .

سؤال أنجا است که باچنين وضع بحراني و بغرنج چگونه مى توان باساقط كردن منطقى اين نظام در تهران وايجاد يك سيستم سياسى خلاق كه بتواند خواست هاى همه ملت ها را در يك پيوند علمى ، سياسى كه بتواند به شرايط خاص مملكت ايران منطبق شود وبدون در گيري هاى خونين وبا كسب حمايت جهانى وبخصوص دنياى آزاد در اروپا وامريكا وسازمان ملل متحد و ديگر بنيادهاى دمكراتيك به تقسيم قدرت وبا حفظ استقلال مناطق ملى ودر نهايت به يك حكومت غير متمركز ( فدراليسم رسيد ) .

 

وجه مشخصه خلاق فدراليسم را مي توان اتحاد داوطلبانه سياسى تعريف كرد .

تعريف لغوى فدراليسم كه از كلمه لاتين ( Foedus ) فوئدوس گرفته شده و به معنى اتحاد وعمل مشترك سياسی است .

نيروهاى بالنده سياسى ملى مملكت به طور مساوى در حين اتحاد سياسى جهت پييشبرد و اداره مشترك مناطق در احترام هويتى نسبت به يکديگر متعهد میشوند وخانواده اى را بوجود مى آورند كه هسته مركزى ان استقلال در تفكر فرهنگي ، سياسي ، ومذهبى ومنطقه اى وغيره است ودر عين حال اتحاد عملى سياسى ، اجتماعي جهت اداره مملكت را بنيان مى گذارند ، با این تفاسیر که فدرالیسم در هر مملکتی مشخصه خاص خود را دارد واز کشوری تا كشور ديگر فرق دارد .

در حقيقت خلاقيت فدراليسم در همين انطباق علمى وخلاق خود بر حسب شرايط مشخص ممالك است واز تنوع خلاق برخوردار است ، تنها وجه مشترك فدراليسم همانطوريكه كه گفته شد در اشكل اتحاد داوطلبانه سياسى آن است ، خلاقيت فدراليسم وبار دمكراتيك آن به دليل ارتباط مستقيم آن يا شهروندان هر ايالت است ، قوانين فدراتيو نه تنها در ایا لتها بلكه بر شهر وندان ان به دليل نابود كردن شونيسم وقدرت دادن به مانور عملى خواست هاى فرهنگى واجتماعى است .

خلاقیت سیستم فدرالیسیم با تقسیم قدرت سياسى بين ايالاتها ( اقاليم ها) وبدين ترتيب با تقسيم قدرت به شهر وندان عملا مانع از تسلط يك ملت بر ملت هاي ديگر ميشود وظهور عملى آن در زندگي سياسى به متوقف کردن ايد ئولژی شوينيستى ومهار هر نوع تفكر ناسيوناليستى پنهان را سبب ميشود .

نيروى بالقوة فدراليسم كه از قدرت مردم برخوردار است ودر عين حال به مانند هشت پا ميخ خود را در تمام مناطق ملى بر تكيه به پارلمان محلى و حاكميت خلق وايجاد ساختار هاي سياسي ، اقتصادى ، فرهنگی و قضائي در مستقل بودن جغرافياى ايالتى تأكيد مى كند ، زيرا اين بنيادهاى بوجود آمده يك توازن بين همه اقوام وملل بوجود مى آورد ومانع تسلط يك ملت بر ديگر ملل غيرفارس خواهد شد .

طبعا حق تعين سر نوشت از اصول اساسي سيستم فيدراليسم است ، چنانکه چنین ماده ای در قانون اساسی دولت فدرال ایالت و با حمایت مردمی گنجانده شده باشد، وشيرازۀ قدرت ان و سمت انتخاب آن در همه مراحل سازندگى وهمكاري با اقوام وملل ديگر در دست مردم آن اقليم است ، ولى التر ناتيوهاى منطقه اى وجهانى مسلما يكى از ابزار اتخاذ مسير آينده ايالت خواهد بود .

عينيت فدراليسم بر همه كس که دستى در تحولات داخلى دارند ويا ديد سياسى كوتاهى نداشته باشند ، روشن است ، عينيت فدراليسم بعنوان يك حقیقت تاريخي تحقق يافته در بيش از 20 كشور دنيا ، را نمي توان ناديده گرفت ، وبه جااست كه نيروهاى مدافع تقسيم قدرت وحامي حكومت غير متمركز به تجارب گران 200 ساله آن توجه كافي كنند واز انطباق اصولى وخلاق قوانين سيست فيدراليسم برحسب شرايط خاص مملكت استفاده كنند چرا كه فدراليسم به همراه خود قدرت مند ترين ذخيره ديالوگ سياسي ، فرهنگی را حمل مي كند.

10 | 12 | 2006