تحليل سیاسی از وضعيت جمهوری اسلامی در شرايط کنونی

1-            وضعیت سیاسی جمهوری اسلامی :

 

الف- فشار بین الملی برای تغییر رژیم در ایران: آمریکا در مرکز اصلی این فشار علیه جمهوری اسلامی قرار دارد و برخلاف مورد عراق که توافق و ائتلافی علیه آن کشور در صحنه بین المللی وجود نداشت و مخالفت های آشکاری نسبت به مداخله در عراق ، بویژه از طرف کشورهای عمده اروپا ( بجز انگلیس) نشان داده می شد ، می توان گفت که یک بلوک بزرگ ائتلافی ، چه در مقیاس بین المللی و چه در سطح منطقه ای ، علیه جمهوری اسلامی شکل گرفته است. تحریم های اقتصادی و مالی ، و محدودیت های سرمایه گذاری در ایران ، بتدریج آثار خود را نشان می دهند. در ظاهر امر ، موضوع تحریم ، دردرجه اول به سیاست غنی سازی اورانیوم بر می گردد. لیکن ، مساله اصلی ، موجودیت خود رژیم ، و سیاست های آن در طی بیست و هشت سال گذشته بوده است.

 

بعد از روی کار آمدن نومحافظه کار ها در آمریکا ، سیاست تغییر رژیم در ایران ، یکی از هدف های دستگاه حکومتی آن کشور بوده است. این مساله را خود گردانندگان جمهوری اسلامی ، سریع تر از همه درک کرده بودند. از اینرو ، خامنه ای در یکی جلساتی که گردانندگان اصلی رژیم در آن شرکت داشتند ، گفته بود که چهار پرورنده سنگین علیه ایران وجود دارد ، که مساله حقوق بشر و دموکراسی از جمله آنهاست و کوتاه آمدن در برابر هریک از آنها ، منتهی به سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد شد. تنها با تاکید بر حق غنی سازی انرژی هسته ای بعنوان یک حق ملی ، جمهوری اسلامی می تواند بخش اعظم جمعیت را در پشت سیاست خود متحد ساخته و بقای جمهوری اسلامی را تضمین کند. بهمین دلیل ، جمهوری اسلامی ، با سماجت بر این سیاست خود چسبیده است. لیکن خود این گزینه ، بتدریج ایران را در یک آچمز سیاسی قرار داد ه و دایره فشار علیه جمهوری اسلامی ، هرچه تنگ و تنگتر گردید.

 

ب- تلاش جمهوری اسلامی برای خروج از بن بست :جمهوری اسلامی تلاش کرد که با یک تاکتیک تعرضی ،صف رویاروئی را هر چه بیشتر به خارج از مرزهای خود بکشاند. ازاینرو، بخش قابل توجهی از در آمد های نفتی را برغم افزایش نارضائی داخلی ، بطرف سازمان ها و شبکه های ارتجاعی اسلامی درمنطقه سرازیر کرد . جمهوری اسلامی ، اکنون بزرگترین تامین کننده منبع مالی برای سازمان حماس در فلسطین ، حزب الله و جهاد اسلامی در لبنان ، و حامی اصلی مقتدا صدر و حزب الدعوه در عراق ، و یکی از منابع مهم حمایت سیاسی و نظامی از طالبان در افغانستان است. بر این ولخرجی هائی که ببهای فقر و فلاکت بیشتر مردم و نابودی سرمایه های کشور انجام میگیرد ، هزینه های پراکنده آن در دیگر مناطق را نیز باید افزود. در واقع ، جمهوری اسلامی ، در داخل کشور برای مقابله با نارضائی و مقابله با مخالفین داخلی ، به حربه سرکوب و استفاده از ابزار ترور حکومتی خود ، و در خارج از مرزهای خود به اجیر کردن سازمان های ارتجاعی بین المللی برای تضمین بقای خود متوسل شده است.

 

کشاندن جبهه جنگ به خارج از مرزهای خود و تهدید به " واکنش کوبنده " که چیزی جز تهدید به استفاده از چنین سازمان ها در مقیاسی وسیع نیست ، که اکنون شکل کاملا ماجراجویانه و مخاطره آمیزی بخود گرفته است که بنوبه خود واکنش هرچه بیشتر علیه خود ، و حتی گزینه نظامی علیه خود را افزایش داده است. همچنین سیاست ضد اسرائیلی آن که تنها به منظور بهره برداری از افکار عمومی مردم کشور های مسلمان انجام میگیرد و تا حد هم خطی با نازی ها در انکار جنایات هیتلر علیه یهودیان پیش می رود ، ائتلاف جهانی و منطقه ای علیه چمهوری اسلامی را سفت تر ساخته است. اکنون ، تعادل در اروپا علیه جمهوری اسلامی در حال تغییر است ، کشور های عربی ، جمهوری اسلامی را بعنوان یک خطر علیه خود تلقی می کنند و به صف ائتلاف علیه آن پیوسته اند. می توان گفت که جمهوری اسلامی در مسیر یک جنگ حیات و ممات خود حرکت می کند.

 

2-            کدام جنبش های اجتماعی ، جمهوری اسلامی را به چالش طلبیده اند؟

 

جمهوری اسلامی در درون ایران ، با چالش های جدی روبروست که پاسخ آن به همه آنها همواره سرکوب وشکنجه و زندان و اعدام بوده است. اکنون سرکوب ، در حال از دست دادن کارائی خود است و ابرها علیه جمهوری اسلامی فشرده تر می گردد.

 

در بین نیروهای اجتماعی که رو در روی جمهوری اسلامی ایستاده اند می توان به جنبش سیاسی و اجتماعی ملیت ها ، جنبش مدنی زنان ، و جنبش کارگران ، و نیز حرکت عام سیاسی-مدنی در جامعه اشاره کرد.از آنجائی که در فضای سرکوب ودیکتاتوری ، هر جنبش اجتماعی که از خصلت توده ای برخوردار باشد ، الزاما ماهیت سیاسی پیدا میکند ، زیرا قبل از هر چیز با مانع سرکوب ماشین دولتی در برابر خواسته های خود مواجهه می شود ، از اینرو، چالش های چند جانبه علیه جمهوری اسلامی ، ضرورتا در خواسته ای صرفا مدنی خلاصه نمیشود .

 

الف- جنبش سیاسی مدنی ملیت ها:در بین کل نیروهای اجتماعی مخالف رژیم ، جنبش ملیت ها ، توده ای ترین ، جدی ترین و تهدیدکننده ترین نیرو علیه جمهوری اسلامی بشمار می رود. این جنبش در طی چند سال گذشته ، با وجود خشن ترین اقدامات سرکوب علیه خود ، در تمام مناطق ملی اهواز ، بلوچستان، کردستان و آذربایجان، مانند آتش فشانی در حال غلیان بوده است .

 

این حرکت بویژه در آذربایجان در دوسال گذشته ، برغم تاخیر در ورود مجدد خود به صحنه ، پیشگامی تاریخی خود در جنبش های سیاسی در ایران را بر عهده گرفته است و اکنون با خواسته هائی روشن ، قدم در میدان گذاشته است که بدون بر آوردن آنها ، دموکراسی در ایران ، توهمی بیش نخواهد بود. تکیه بر اهرم سرکوب از طرف حکومت ، عدم فهم مساله ملی از طرف بسیاری از فعالین سیاسی وروشنفکران فارس و یا همسوئی فکری تایید آمیز اقدامات سرکوبگرانه رژیم ببهانه "دفاع از تمامیت ارضی" کشور ، خود بعنوان عامل اصلی در جهت تجزیه کشور میتواند عمل کند و خطاست که چنین افق احتمالی را به تحریکات بین المللی نسبت داد ، هر چند که در لحظات معینی ممکن است چنین عواملی نیز نقش بازی کنند. آنچه که اهمیت کلیدی دارد ، ضرورت فهم دموکراتیک و روشن از خواست مساله ملی در بین خود ملیت های تحت ستم در ایران است ، که می تواند حرکت ملیت ها را در جهتی دموکراتیک سوق داده و مانع از تبدیل شدن آن به درگیری های فرقه ای در بین خود ملیت ها شود. از این نظر ، تمامی فعالین سیاسی و رهبران احزاب و جریان های مرتبط با مساله ملی در ایران ، مسؤلیت سیاسی و اخلاقی در قبال آن رادارند .

 

جنبش ملی در آذربایجان ، بدلیل سنت تاریخی خود ، بدلیل وزن بزرگ جمعیتی خود و نیز بدلیل تعداد وسیع روشنفکران سیاسی و کادر های خود ، می تواند نقش حساسی در تحول دموکراتیک ایران بر عهده گیرد.

 

از طرف دیگر ، غالب فعاین سیاسی و روشنفکران فارس، هنوز واقعیت وجود جامعه چند ملیتی ایران را نپذرفته اند و حکومت فارس ها بر ایران را حکومت ملت ایران وانمود می کنند.حتی عناصری از روشنفکران فارس که بر چنین واقعیتی اعتراف دارند ، باز رفع ستم ملی را وابسته به حل مسله ای دیگر و یا امکان برقراری دموکراسی سیاسی و تحقق حقوق بشر در ایران احاله می دهند ، بی آنکه در نظر گیرند که حق دموکراتیک ملی خود همان بخشی از دموکراسی عمومی در جامعه است. بار مسؤلیت رهبران و فعالین سیاسی فارس در این زمینه و در امکان سوق دادن کشور بطرف تجزیه با تکیه بر حفظ حاکمیت تک ملیتی خود در ایران ،در تحت هر پوشش و بهانه ای، بمراتب سنگینتر است.

ب- جنبش کارگران و زحمتکشان: جنبش کارگری در ایران ، یکی از سه نیروی مهم در قبال جمهوری اسلامی است و بخش های مهمی از دستمزد بگیران در ایران ، در طی 28 سال حکومت جمهوری اسلامی بر ایران هر چه بیشتر به فقروفلاکت سوق دا ده شده اند. اقتصاد دلالی متکی بر در آمد های نفت ، که بر جیب ملا ها و بازاریان نزدیک به حاکمیت روحانیت سرازیر میشود ، از آنان یک اشرافیت مالی شبه مافیائی بوجود آورده است که در پیرامون خود لایه هائی فربه و غیر مولد و انگلی نیز تولید کرده است. این فرآیند ، در عین حال همراه بوده است با افت در سطح معیشت کارگران و زحمتکشان ، و اکثریت کسانی که صرفا بر دستمزدهای خود متکی بوده اند.

 

جنبش کارگران ، برای ایفای حقوق صنفی خود ، اگرچه از زمان انقلاب باینسو همواره ادامه داشته است ، بویژه در چند سال اخیر ، شکل آگاهانه تری یافته است و جمهوری اسلامی ، بیش از هر چیزی از این آگاهی بر هویت مستقل خود نگران است ، زیرا آگاهی بر هویت مستقل خود حتی در حوزه حقوق صنفی ، ضرورتا با عواقب سیاسی برای رژیم همراه است. تصادفی نبود که در جریان اعتصاب کارگران سندیکای اتوبوس رانی ، با سبعیت تمام به سرکوب کارگران ، و ضرب و شتم و زندانی کردن حتی خانواده های آنان پرداخت. ایستادگی آنان ، نه تنها گواهی ا ست بر آگاهی هویت مستقل خود ، بلکه طلیعه ایست بر رویا روئی هائی که الزاما کار گران و زحمتکشان را در برابر حاکمیت موجود قرار می دهد ، حاکمیتی که سرکوب و سر نیزه آن ، شرط تضمین شکل گیری و بقای حیات اشرافیت مالی رانت خوار و دلال مسلک و انگلی از یکسو ، و فقر و فلاکت کارگران و زحمتکشان در کشور بوده است.

 

جنبش کارگران و زحمتکشان ، در صورت سازمان یافتگی و گسترش خود در شاخه های حساس اقتصاد کشور ، ظرفیت فلج کردن و کند کردن ماشین سر کوب رژیم را دارد و این را حاکمیت موجود ، بتجربه دوره انقلاب و بویژه گارگران نفت که رژیم سلطنت را بزانو در آورد ، گردانندگان جمهوری اسلامی را نگران کرده است. جنبش کارگران و زحمتکشان و معلمین ، یکی از ستون های اساسی دموکراسی و عدالت اجتماعی در کشور بشمار می رود، وجنبش ملیت ها در صورت پیوند خوردن با آن می تواند حرکت حق طلبانه خود را در جهتی دموکراتیک پیش ببرد زیرا اکثریت مردم در درون هر ملیتی ، ضرورتا در پایه اجتماعی خود ، از آنان تشکیل گردیده است.

 

ج- جنبش مدنی و دموکراتیک زنان: از زمان انقلاب بهمن باینطرف ، جنبش دموکراتیک زنان ، بی وقفه در برابر جمهوری اسلامی قرار داده است. ایدوئولوژی ضد زن جمهوری اسلامی و نیز خصلت فاناتیک مذهبی آن در برابر زنان که حتی اجازه اختیار پوشش آزاد به آنان را نمیدهد ، خود نقش بر انگیزاننده دائمی در حرکت زنان علیه خود را داشته است. بی حقی و نابرابری اجتماعی و حقوقی زنان ، که آپارتاید رسمی و قانونی علیه زنان را تحمیل کرده است . اکنون ، زنان ایران ، پیشگام مبارزه برای حقوق مدنی و سکولاریسم در کل منطقه خاورمیانه ، و یکی از بلوک های اصلی دموکراسی در ایران را تشکیل می دهند.

 

این سه نیروی بزرگ دموکراسی در ایران ، هنوز بصورت دور ازهم حرکت می کنند ، حال آنکه از نظر مضمونی ، بهم پیوسته اند.این امر ، به حاکمیت موجود ، امکان سرکوب انفرادی تک تک آنان و تضمین استبداد توتالیبری و عدم تحقق دموکراسی را می دهد. حمایت ، و پشتیبانی عملی آنان از همدیگر و فهم اینکه همه آنها اندام تجزیه ناپذیر آزادی در یک کشور را می دهند ، اینکه هیچیک از آنها تابعی از دیگری نیست ، بلکه بهم پیوسته اند ، میتواند صف متحد و فشرده ای علیه جمهوری اسلامی و برای دموکراسی و آزادی در ایران بوجود آورد.

 

جدا از جریان ها و سازمان های سیاسی سابق ، در چند سال اخیر ، چندین گردهم هائی در خارج از کشور بوجود آمده است که بدنه آنها غالبا از افرادهمان سازمان ها و یا فعالین پیشین آنها و بخشا از عناصر منفردی تشکیل گردیده است که در گذشته عضو سازمان معینی نبوده اند. این گرد هم آئی ها ، از میا نه آنها رد میشود و عمدتا از نظر سیاسی ، خصلت ژلاتینی داشته است و نتوانسته است به محور واقعی برای یک تجمع واقعا دموکراتیک در سطح خارج از کشورعلیه جمهوری اسلامی تبدیل شود ، زیرا هرکدام بنحوی یکی ازمهم ترین بلوک های دموکراسی درایران را یعنی مبارزات ملل تحت ستم را دور زده و ازبه رسمیت شناختن چند ملیتی بودن ایران و حق ملت ها در تعیین سرنوشت خویش طفره میروند وبه بهانه تجزیه ایران،دفاع از تمامیت ارضی ایران راعلم کرده اند که پیوسته توجیهی برای سرکوب ملل واقوام ساکن ایران توسط جمهوری اسلامی بوده است.وهمچنین این تجمع ها بخشا به اصلاح طلبان حکومتی خوش بینی مفرطی داشته اند و خواسته اند هم آلترناتیو جمهوری اسلامی باشند و هم جمهوری اسلامی بر سر قدرت بماند .

شورای مرکزی جنبش فدرال دموکرات آذربايجان