علي رضا اردبيلي:

 

اصول ناظر بر ايجاد تشيكات سياسي

 

شهروندان هر جامعهاي منشأ قدرتي هستند كه بر آن جامعه اعمال ميشود. با وجود اين هركسي ميداند كه در عمل حتي در دموكراتيكترين جوامعي كه بشر موفق به ايجاد آنها شده است، موضوع به اين سادگي نيست. پروسه تبديل شدن اراده شهروندان به نيروي اجتماعي كه بتواند به نوبه خود منشأ تحولات اجتماعي مد نظر اهالي بشود، به دلايل متفاوت پيچيده است. پيچدگي مسئله در جوامع غير دموكراتيك ده چندان است.

 

قاعده مرسوم در دموكراسيهاي شناخته شده اين است كه :

  1. هر فرد براي داشتن هر نظري آزاد است اما به دليل اينكه نظر هر فرد نميتواند مبناي قانوگزاري و اجراي قوانين مزبور باشد، براي آنكه نظر فرد بتواند در اداره امور جامعه مدخليت يابد، ابتدا بايستي به نظر فردهاي زيادي تبديل شود. نظر گروههاي اجتماعي هم بخودي خود منشأ تغيرات اجتماعي (از طريق نفي يا اثبات) نميتوانند شد.
  2. آلترناتيو اول: احزاب سياسي (خواه حاكم خواه در اپوزيسيون) موجود از مجاري لازم از افكار اين جمع آگاه شده و به نسبت اهميت كمي آنها، نظرات آنها را در برنامههاي حزبي و دستور كار خود ميگنجانند.
    آلترناتيو دوم: در صورتي كه آلترناتيو فوق عملي نشد (يا حتي به رغم عملي شدن آن) جمع صاحبان يك ايده اجتماعي معين رأسا آمال خود را در قالب پلاتفورم، برنامه يا شعار مشخص قابل اجرا تدوين كرده و حول آن متشكل ميشوند تا بمرور از طريق جلب اعتماد (رأي) مردم وارد ارگانهاي تصميم گيرنده (از پارلمان گرفته تا انجمن والدين يك مدرسه) شده و براي عملي كردن آمال خود بكوشند.

 

بياييد اين اصول به عمد ساده شده فوق را به عنوان مبناي شناخت خود قرار دهيم، و به سراغ جنبش ملي آذربايجان برويم:

 

جنبش ملي آذربايجان در سالهاي بعداز انقلاب 4 دور مهم را از سر گذرانده است:

 

  1. دوران كوتاه آزادي نسبي انقلاب تا سركوب خونين جنبش طرفداران آيت الله شريعتمداري درزمستان 1358 (22 ديماه)
  2. دوران سرگيجه و ناباوري 16 ماهه آذربايجان تا سركوب خشن و قطعي آزاديها در مقياس كل كشور از خرداد 1360
  3. دوران سركوب عمومي سالهاي جنگ ايران و عراق و كشتارهاي مخالفان درست بعداز جنگ
  4. سالهاي بعداز پايان جنگ تا بامروز

 

بي شك براي ايران در كليت آن، انتخابات رياست جمهوري در سال 1376 اولين نمايش قدرت اعتراضي مردم در دوران بعداز جنگ و سركوب بيرحمانه مخالفت متشكل با رژيم اسلامي بود. آذربايجان 14 ماه زودتر از ساير نقاط ايران دست به اين نمايش قدرت زده بود. ماجرا در روز 18 اسفندامه 1374 (8 مارس 1996) در تبريز اتفاق افتاد. در اين روز در جريان پنجمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، اكثريت بزرگي از مردم تبريز به نمايندهاي رأي دادند كه تلاش مداوم و پيگير جهت احياي فرهنگ اسلامي- ملي مخصوصا تقويت و تجديد حيات آداب، سنن، زبان ماري (تركي آذربايجاني) را در شعارهاي انتخاباتي خود جاي داده بود. تفاوت اصلي كانديد مزبور (دكتر محمود علي چهرگاني) با ديگران در اين شعار بود. مسئله كليه محاسبات ارگانهاي امنيتي و سياستگزاري رژيم را به هم ريخت و ...

 

اين نمايش قدرت مسلما تجلي و سمبول تحولي عمقي در بين مردم بود. اين سوآل كه تحولات عمقي مزبور در بين تركان ايران در تاريخي و چگونه به وقوع پيوسته است، موضوع اين مقاله نيست و اساسا شايد هيچ وقت جوابي قطعي براي آن نتوان پيدا كرد.

 

به هر روي از اسفند ماه 1374 تا بامروز جنبش ملي جديد آذربايجان در عمق و پهنا، پروسه ژرفش و گسترش بيسابقهاي را طي كرده است كه من در اينجا براي رعايت اختصار از ذكر مصاديق اين مدعا در ميگذرم و برميگردم به موضوع اصلي.

 

طبق قاعده عمومي مذكور در ابتداي اين مقاله درتبديل اراده شهروندان به نيروي تحولساز اجتماعي، خواستن صرف وسيعترين لايههاي اجتماعي آذربايجان و تركان ايران بخودي خود نميتواند منشأ تغيير مهمي در جامعه قرار گيرد. جنبش رنسانس گونه آذربايجان در 16 سال اخير نيز براي تأثير گذاشتن بر سرنوشت ملت آذربايجان لاجرم بايستي از مجراي كانالهاي فوق جاري شود. نگاهي به دو آلترناتيو مورد اشاره بياندازيم:

 

  1. نيروهاي سياسي داخل و خارج ايران نه تنها شعارهاي جنبش ملي آذربايجان را در برنامههاي خود نگنجانيدهاند، بلكه بنظر ميرسد كه در موارد زيادي هنوز حتي اطلاع درستي هم از كم و كيف اين جنبش ندارند (يا اصلا نمي خواهند بدانند). گستردگي و تنوع جرياناتي كه حل مسئله ملي در ايران را از طريق افزايش دايره اختيارات استانها يا عملي شدن برنامههايي شبيه اصل 15 قانون اساسي جمهوري اسلامي ميدانند، دليل خوبي بر اين مدعاست. البته اين ساده نگري در مورد آندسته از نيروهاي سياسي صادق است كه اصل مسئله وجود ستم ملي و لزوم چارهيابي براي حل آنر قبول دارند و الا بسيارند نيروهايي سياسي كه يا معتقدند ديگر صرفنظر از يك بحث ارزشي، پروژه رضاخاني ساختن كشور و ملتي واحد با فرهنگ واحد فارسي به انجام مطلوب خود رسيده است. به بيان ديگر اين قوم، معتقدند كه بدون وارد شدن به اين بحث كه طرح رضاخاني مزبور بد يا خوب بوده است، در عمل بعداز يك پروسه 80 ساله سركوب، قتل عام، تغيير تركيب اتنيكي مناطق مختلف، آسيملاسيون و هر وسيله ديگري امروز ديگر صورت مسئله ملي را بايد پاك شده فرض كرد و هرگونه تلاش در پرداختن به اين مسئله را بايد به بدجنسي يا كج فهمي اين و آن ربط داد.

    من در اين مقاله قصد اثبات اين بي استعدادي نيروهاي سياسي ايراني (در اصل فارسي) در ديدن خواستها ملت آذربايجان و ديگر تركان و ملل تحت ستم ديگر ايران، را ندارم. اين مسئله يعني برخورد نيروهاي سياسي ايراني در يك دهه گذشته به مسئله ملي در ايران خود حديث مهم مستقلي است كه در مورد تك تك ايران جريانات و كليت آنها بايد مورد بررسي موشكافانه قرار بگيرد. .. البته گستردگي جغرافياي تركان ايران، حضور تاريخي و امروزي آنها در كليه سطوح جامعه چنان منزلتي به جنبش ملي آذربايجان ميدهد كه هيچ تناسبي با نفوذ اجتماعي و توان نظري نيروهاي سياسي موجود ندارد.

  2. لذا تنها راهي كه بر سر راه جنبش ملي جديد آذربايجان براي تأثير گذاشتن بر سرنوشت خود است، همانا تشكل مستقل و ترجمه خواستها و آرزوهاي آحاد جامعه تركان ايران به زبان سياست و وارد شدن به ميدان كارزار سياسي است. در واقع موضوع اصلي اين مقاله نيز همانا بررسي پروسه تبديل شدن آرمانهاي مردم آذربايجان به نيرويي مؤثر در امر رقم زدن سرنوشت خود است. و الا اقدامات عظيمي چون برگزاري سالانه قورولتاي ملي آذربايجان در قلعه بابك هم به تنهايي و به خودي خود، قادر به بهبود اوضاع نخواهد بود.


لذا تحولات ضروري زير در پيش روي جنبش ملي آذربايجان قرار گرفته است:

  1. به ميدان آمدن نيروهاي سياسي مختلف براي تبديل شعارهاي جنبش ملي به برنامههاي سياسي عملي كه بتواند مورد باور توده هاي هرچه وسيع تر مردم براي انجام تحولات مثبت قرار گيرد.
  2. وارد شدن اين نيروها به ميدان تجربه سياسي كه طي آن هم اين نيروها بتوانند شعارها و مواد برنامه خود را اصلاح كنند و هم توده مردم بتوانند علاوه بر چگونگي صحت يا واقعي نبودن درك اين نيروها از اوضاع، صلاحيت آنها در ميدان عمل سياسي را نيز بسنجند.


در يك حالت ايدهآل اين پروسه بايد بتواند هم از عهده تبديل آرمانها و آرزوهاي ملت آذربايجان به شعارها، تاكتيكها و مهمتر از همه برنامه سياسي ناظر بر ساختن و نحوه ساختن يك فرداي روشن برآيد و هم سازمان سياسي قادر به رهبري اين مهم را از تجربه زمان و عمل گذرانده به مردم معرفي كند.

 

جنبش ملي آذربايجان امروز در آغاز چنين پروسهاي قرار دارد. امروز زمان ترجمه ايدآلها، احساسات، آرزوها به زبان سياسي و ارائه يك برنامه كار سياسي كه بتواند تصوير واقع بينانهاي از مقصد، راه و امكانات جنبش براي اين طي طريق ارائه كند. تجربه نشان داه است كه پلاتفورمها و برنامههاي سياسي در هر شرايطي نميتوانند ارائه شود. اصولا بايد گروهي از افراد باتجربه كار را از جايي شروع كنند كه خودشان از شانس تبادل نظر و رسيدن به يك مخرج مشترك برخوردار باشند تا با عزيمت از اين پلاتفورم مشترك، اعتماد جديترين فعالين جنبش براي پيوستن به يك بحث ملي و توافق بزرگ را جلب كنند. مسلما نسخه حاضر و آمادهاي براي پيمودان اين راه ظريف و دشوار نيست و هر گام نادرستي ميتواند نتايج منفي مهمي دربر داشته باشد. اما قدر مسلم اين است كه:

 

  1. يك جمع بزرگ و ناهمگون اوليه نميتواند لايههاي جدي و روشن بين از فعالين جنبش را به اين بحث ملي جذب كند. جمعي ناهمخوان كه در درون خود از هماهنگي و استواري لازم برخوردار نباشد، نميتواند ايجاد اعتماد بكند.
  2. هر گونه حركت فرقهاي و غير دموكراتيك كه بخواهد با توسل به شعارها و ادعاهاي غير واقعي حتي عليرغم وحدت و انسجام دروني و سكتاريستي خود نيز به اعتبار تجربيات متعدد تاكنوني از سوي كسي جدي گرفته نميشوند و به كاريكاتوري حقير از يك جريان سياسي تبديل ميشوند.
  3. لذا مسئله همچون بسياري از مسائل اين جهان پيچيده، پيدا كردن بالانس مناسب بين دو عنصر انسجام فكري و تشكيلاتي اوليه با وسيع بودن پايه كار اوليه براي تبديل شدن جريان سياسي ماحصل اين پروسه به يك جريان عموم ملي است.

 

سير جريان شكل گيري جنبش فدرال- دموكرات آذربايجان از همان نقطه عزيمت خود محصول سبك سنگين كردنهاي ظريف بسيار براي دستيابي به اين بالانس تعيين كننده بوده است. براي موفقيت در تلاش هدفمند، تدبيرهاي زير بكار بسته شدهاند:

 

  1. در ابتداي كار گروهي از فعالين و شخصضيتهاي باتجربه آذربايجان به شور و مشورت پيرامون سنگ پايههاي عمومي جنبش ملي آذربايجان پرداختهاند. در انتخاب وسعت عددي و تنوع (و نزديكي) فكري افراد به احتمال رسيدن به توافق پيرامون يك سند موقت اوليه بعنوان مبناي بحث عموم ملي با هدف رسيدن به پلاتفورم ملي دقت شده است. مسلم است كه اين سند اوليه ميبايستي در زمان معين قابل قبولي آماده و در سطح جنبش مطرح ميشد. كل پروسه به حداقل دو مرحله تقسيم شده است:

    1. جمعي معتقد به راه حل فدراليستي باتعداد محدود و تجربه طولاني سندي مشترك و موقت در ميان خود به تصويب رسانيدهاند.
    2. همين جمع يك ارگان هماهنگي موقت براي نظارت حس جريان امورات در دورهاي تقريبا يكساله تا برگزاري كنگره مؤسسان انتخاب كرده است.

 

با اين تدابير ما توانستهايم از فرسودگي طرفين بحث پيراموان راه حلهاي متفاوت مسئله اجتناب كنيم و مستقيمتر و هدفمندتر به سراغ طيف بسيار گسترده نيروهاي ملي آذربايجان كه به راه حل فدراليستي مسئله ملي در ايران معتقدند، برويم. از سويي ديگر با وجود اينكه يك سند موقت بعنوان مبناي بحث در سطح جنبش ملي ارائه ميكنيم و ارگان موقتي هم براي هماهنگي و سازماندهي فعاليتهاي يكساله تا تشكيل قورلتاي مؤسسان تشكيلات سياسي انتخاب كردهايم، حق دموكراتيك فعالين جنبش براي تأثيرگذاري در پروسه مباحثات و انتخاب ارگانهاي تشكيلات مد نظر را ضايع نكردهايم. اعتقاد ما اين است كه بدون اين تمهيدات توازن دشوار مشروح در فوق لاينحل باقي ميماند. يعني اگر ما اقدام به ارائه برنامه حزبي و انتخاب ارگانهاي تشكيلاتي با همين تعداد محدود خودمان مينموديم، كار نادرستي بود و هم اگر بصورت فردي ياجمعي همگان را به يك بحث سياسي براي نيل به هدف تشكيل يك جريان سياسي دعوت ميكرديم، گرهي از كار نگشوده بوديم. چرا كه بحث پيرامون اين مسئله و حتي مفاد برنامه آتي تشكيلات سياسي جنبش ملي آذربايجان، سالها در جريان بوده و با وجود ارائه كارهاي نظري شايسته از توان تبديل شدن به تشكيلات سياسي برخوردار نبودهاند. شايد هيچ پاياني براي اين مقاله مناسبتر از تكرار اين حقيقت ساده نباشد كه بهترين ايدههاي دنيا و بزرگترين واقعيتها هم براي ماديت يافتن، نيازمند اقدام مشخص و هدفمند صاحبان و شارحان اين ايدهها و واقعيتهاست.